برهان الدين محقق ترمدى

94

معارف ( مجموعه مواعظ و كلمات سيد برهان الدين محقق ترمدى ) ( فارسى )

يافتن او و شرح اين دراز است و چون وجد يافت يعنى درد يافت صرت حرّا آزاد شدم از دردهاى ديگر چنانك حكيم فرمود : آن جهان 235 و اين جهانت را به يك‌دم دركشد * گر نهنگ درد دين ناگاه بگشايد دهن و اگر از آن درد بزرگ غافل شوم باز اين دردهاى كوچك همچو شب روان در جنبش آيند حس يابندگى آفتاب وجد رفت از خانهء دل . قوله تعالى وَ اللَّهُ الْغَنِيُّ وَ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ زيرا حاجت لايق بندگانست 236 هرك را لباس حاجت پوشيده ديدى دانك وى غلامانه پوشيده است به خدا مگيرش اگر آفتاب است محتاجست به آسمان و بمشرق و به مغرب و در وقت كسوف محتاجست بصيقل كه روى او را بزدايد و صد هزار حاجت ديگر آفتاب را در هر دمى هست كه آن احتياج ازينجا پيدا نباشد چنانك پادشاهى دنيا ابلهان او را مستغنىتر دانند از ديگران و عاقلان دانند كه از همه محتاج‌تر اوست همچو شخصى دست شكسته و پاى شكسته و ميان شكسته و صد پاره تختهء رنگين آورده و بهر عضوى پيچيده كودك خرد مىگويد : « كاشكى مرا نيز ازين تختهاى رنگين ببستندى » بعضى گويند كه : « غنى آن بود كه قايم بنفس خود بود بر زمين سوار نبود و بر آب سوار نبود و بر نفس محتاج نبود و بر غذا محتاج نبود و غير آن و او را اوّل نبود زيرا پيش از آن اوّل فنا بود پس محتاج بود به هست‌كننده » . قوله تعالى وَ إِنْ تَتَوَلَّوْا يَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَيْرَكُمْ .